هر نفس با او
نوشته های این وبلاگ احساساتیه و مخاطب خاصی هم نداره
من و تو نیمه شب از جشن شکوه گل سرخ تا طلوع نفس زنده ترین ساحل صبح شاد و مستانه به شکرانه ی عشق با خدا رقصیدیم و در آواز پرستویی لبخند و سکوت جام عشق و شفق و ساده گری نوشیدیم همسرم با تو به پرواز بهار بی کران باید رفت شاید این نقطه ی آغاز خدا دیدن ماست من که از باز ترین چشم جهان با تو سخن ها گفتم من که با سردترین چشمه ی صبح آب دادم قدح نیمه شب تنها را من همان عطر دل انگیز بهاری بودم که به سر تا سر شب نور طلا پاشیدم و صبا را گفتم بوی شب بوی بهاری به دلت هدیه کند توفقط یک سبد از جنس شقایق و پر از نور امید کن نثار دل تنها و شب بی سحرم من تو را می طلبم غروب میشوی جنگل میشوم در امتدادم خاموش میشوی کلبه ام را خط خطی میکنم باغبانم میشوی فریاد میکشمت میخندی چشمانت بوی پیروزی میدهد در طلوع سمفونی صبح در نوستالوژی تعبیر یک ذورغ خسته و در عروج خالی ترین پنجره ی رو به شب دستانت ...... چه پر شور و تهی از رنگ ها به بازی بودن با من تن دادند انقلاب نگاه پروانه ای در مردمک عقاب و سایه ی غیرت کش کرکسی که میخواست نگاهت را از دشت شبم بدزدد کابوسی شب سوز برایم رقم زد و حرارت بی درد و عمیق خطوط لبانت چه بی دغدغه کابوسم را به آتش کشید... چه ارام و صبور و اتشین مینالد این شام دگرگون را چه غمگین می نوازد ناله ی مرغ شباهنگم چه ساکت میشود با دل ز سودایت سخن گویم چه پاک و کودکانه میتوان گم شد در خم آن کوچه ی شب من ان کودک سرشارم نوازش کن صدایم کن مرا دریاب کز سوز نبودت سخت بیتابم خدابا من همین هستم که هستم گر نباشم هم همین هستم که هستم کمک کن بهتر از این باشم و باشم و باشم.....
| Design By : Night Skin |


